می خواهی این قدر بد جور این حرف را نزنی؟ اگر اینطوری بگویی مخاطب بهتر می فهمد.
تو چی عمروبن عاص؟ آن سیب را آن طوری پرت نکن بالا. می افتد٬ نمایش خراب می شود ها! (۱)
---
اللهم انی اتقرب الیک بالبرائه منهم
---
ببین مثل کلاس است بیشتر تا همایش.
همه اش ۳۰ نفر آمده اند.
---
کوثر: کمی است که کم اش زیاد است
---
چه جالب اینجا مزار شهید گمنام دارد... برویم زیارت
---
شهدای گمنام هستند که سوره مادر (۲) را دعوت می کنند.
---
شما جریان همایش را به راه بیندازید ما هم کمکتان می کنیم.
---
جریان یافتن یک چیز به اتصالش به کوثر محقق می شود.
---
چقدر حال زهرا و فاطمه و مریم خوب بود. انگار سوره کوثر را برده بودیم برای رفقای خودمان اجرا کنیم..!
---
آنچه کردیم٬ فقط بهانه ای بود برای درآویختن به گوشه ی کسای تو!
وارد شدن و ماندن به بیت الله...
أ أدخل یا رسول الله؟
...
پ.ن۱: عاص بن وائل و عمروبن عاص نقش دوستانم در تئاتر سوره کوثر.
پ.ن۲: سوره کوثر مادرترین سوره های قرآن است. شاید علت انتسابش به حضرت صدیقه کبری را نیز همین باشد.
پ.ن۳: دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی// افتاده نخ چادر او دست نسیمی
باید خوبی را تجربه کرد
خوبی ای را تجربه کرد که انسان را به خدا می رساند..
جاری کردن خوبی ها٬ حقیقت جاری خوبی را در انسان ثبت می کند و
میان انسان و سرچشمه خوبی ها پیوند می سازد
خوب بودن و برای خدا خوب بودن
انسان ها را به کوثر وصل می کند.
--
سوره مبارکه کوثر
انکار قرآن انکار پیامبر اکرم است..
سوره قمر
و دردهایم از یاد می رود
سرٍّ کعبه نیز همین است انگار.. آنجا حتی درد های جسم هم از یاد آدمها می رود.
آدمها وقتی با تو هستند از غیر دورند و از غیر رهایند و از غیر خلاصند.
اما امان از وقتی که با غیر تو انس دارند و امان از غفلت.
درد ها یک بدی دارند و یک خوبی. بدی اش این است که آدم را از تو دور می کند و خوبی اش تلنگری است که بر جان عادتها می زند که مبادا اینکه چند صباحی نزد محبوب بوده ای خیال برت دارد که همیشه اینگونه است و...
وقتی که با تو نیستم همه می فهمند که مرا چه شده. عجب رسوایی شرم آوری است دوری از تو و نبودن با تو.
...
تازه تر کن داغ مارا
تاب مهجوری
نمانده
---
پ.ن۱: راستی فهمیدم گاهی نگفتن خوب است ولی همیشه نه و گاهی گفتن خوب است اما همیشه نه.
پ.ن۲: عجب...!
یک بار می گفت
غمت را نهان دار و خنده ات را آشکار...
مثل بچه ای که هنوز راه رفتنش درست و حسابی نیست٬ بلد نیستم هنوز.
اما هنوز یادم هست.
وقتی که یادم هست یعنی امیدی هست که دوباره برگردم
وقتی هنوز حرفهایش در گوشم می پیچد یعنی شاید هنوز نگرانم است.
وقتی هنوز هم من دوستش دارم یعنی شاید دوباره رو به سویش کنم و بخوانمش
دوست دارم بگویم معذرت می خواهم.
دوست دارم با او حرف بزنم و بگویم چه اتفاقی برایم افتاد.
دوست دارم دوباره بمانم پیشش و کسی مرا با خود نبرد.
....![]()
گاهی آدم را مثل یک سفر زیارتی خوب می کند.
بدی هایت را می دهی و خوبی می گیری.
بی تعینی٬ بی اختیاری٬ بی تعلقی و... را از طبیعت یاد بگیریم.
طبیعت مثل مادری است که می تواند عیوب بچه هایش را بپوشاند.
عیب هایتان را به طبیعت بسپرید با طبیعت بده بستان کنید.
و حالتان خوب می شود.
--
بعدش می شود بهتان گفت زیارت قبول!
نه حتی درد و دل
نه حتی رفت و آمد
اصلا بگذریم از این ارتباط های منطقی
دیگر نمی خواهم حتی ببینی ام یا حتی از من صدایی بشنوی.
می دانم وقتی این حرف ها را تایید کنم بیاید روی وبلاگ کلی طرفدارهای تو می ریزند سرم که این حرف ها یعنی چه یا اینجا جای این حرف ها نیست!
درست کردن بدی ها و به دست آوردن خوبی ها را آن طوری که تو این چند سال یاد گرفته ام بی خیال می شوم
زندگی کردن متفاوت٬ رفتار های اصلاح شده٬ تفکر دینی٬ همه این عبارت های قشنگ را می گذارم برای آدم های متفاوت و خوب و... .
نه دیگر حرفی می زنم نه دیگر صدایی ازم در می آید.
همین طوری مثل دیوانه های جذامی زندگی می کنم که دیگر خرده ام نگیرند که چرا کارهایش روی اصول نیست یا باورهایش منطق ندارد. کسی که به دیوانه کاری ندارد..
--
پ.ن۱: هر جوابی که بخواهید بدهید را می دانم. برای تک تک بندهایی که نوشتم هم جواب قرآنی دارم! می توانید وقتتان را نگذارید تا در نظرات برای خوب کردنم از بیرون گود تحلیلم کنید و آسیب شناسی ارائه دهید (البته به ساحت پاکتان جسارت نمی کنم)
پ.ن۲: اگر این جا ننویسم هیچ جای دیگری هم نمی نویسم اگر فکر می کنید مشکل کسی را حل نمی کند هم دیگر برایم مهم نیست
پ.ن۳: می توانید برای این دیوانه حمد شفا بخوانید! نخواستید هم برای علو خودتان که ابرارید صلواتی بفرستید.
اگر به اضطرار نرسیم یعنی هنوز منتظر نصرت الهی نشده ایم.
این نکته با تامل در حال حضرت موسی و پاسخ های خداوند در سوره قصص که در هر مرحله از زندگی به گونه ای اضطرار را تجربه کرده اند مشهود است.
همچنین تعابیری مثل خائفا یترقب که در هنگام فرار از مصر درباره حال ایشان آمده است از امارات این نکته است
دیگر آن که در سوره نمل آمده است امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء... یعنی اجابت خدا پس از خواندن فرد مضطر در نظر گرفته شده٬ این نیز خود بر این مطلب اشاره دارد.
راستی اضطرار حالتی از چاره نداشتن است که سبب می شود فرد به دستاویزی محکم چنگ بزند.
برای همین به طور طبیعی انتظار اجابت خدا پس از اضطرار محقق می شود.
این همه نق زدن و ایراد گرفتن ندارد
این همه این اش را چه کنم آن اش را چه کنم یا حوصله ندارم و... هم ندارد!
اگر پا روی همه نفسانیاتت گذاشتی
اگر همه صفات بدت را روی کاغذ نوشتی و مچاله کردی و پرت کردی دور
اگر٬ فقط اگر دست از این بد اخلاقی ها و کج خلقی هایت برداشتی
اگر با هر رفتاری که به نظر تو غلط بود دندان قروچه نکردی به مسلمانان
٬
یعنی بریده ای و رها شده ای در آسمان محبت پیامبر
خب درست است که این کندن ها سخت است
اما به رهایی اش می ارزد
حتی اگر به اندازه تمام عمرت به درازا انجامد
--
گاهی بریدن از یک سری چیزها که با گوشت و پوست و خون آدم عجین شده٬ خیلی ساده و معمولی می شود همان قطع تعلقی که باید در سوره کوثر به آن برسی -همان قربانی کردن.
و همین طوری ساده و بی پیرایه تو وصل شده ای به جریان کوثر که جریان ماندگار خداست.![]()
